نوگل گلستان عشق و محبت الهی

دختر نازم با تو و برای تو می نویسم،عاشقتم ، دوستت دارم

تشکر از دوستان

از همه عزیزانی که به من و طنین خانمی لطف دارند و به ما سر می زنند کمال تشکر رو دارم. طنین خانمی حسابی بازیگوش شده ،4 دست و پا همه جای خونه رو زیر پا می گذاره و جهت کنجکاوی از هر چیزی می ایسته و من نمی تونم یک آن ازش غافل بشم . به هر حال از همه ممنونم و ببخشید که نمی تونم تک تک تشکر کنم و یا به وبلاگ جیگری ها سر بزنم.
29 آبان 1390

گزارش به خاله های نی نی سایتی

  طاهره *کاربر تایید شده* پست ها: 1,607 | عضویت: 18/9/1389 1390/8/5   1:26 ب.ظ               سلام ممنون از لطفت ستاره جون طنين الان 6 ماه و 29 روزشه. 1-مستقل ميشينه. 2- سينه خيز و 4 دست و پا رو با هم تركيبي انجام ميده.دو قدم 4 دست و پا بعد سينه خيز دوباره 4 دست و پا و قصه ادامه دارد.ههههه 3- از نشسته به 4 دست و پا مي ره. 4- از 4 دست و پا به نشسته هم چند بار رفته ولي هنوز سخته واسش. 5-به مبل كه تكي اش بدم و واسش يه چيز جذاب يه ور ديگه مبل بگذارم ،مبل رو مي گيره و خودش رو به شي مورد نظر مي رسونه ،البته به...
5 آبان 1390

نفسم 6 ماهه شدی

عشق مامان ،قلب مامان ،نفس مامان ، روح مامان ،جوووون مامان،فرشته صبور و مهربونم، شیر عسل بابا آرام                        6   ماهه شدنت مبارک زندگیم، باورم نمیشه که 6 ماهه میزبان تو ،فرشته مهربون و آروم و صبور و دوست داشتنی هستیم. عاشقانه دوستت داریم. وای نمی دونی چقدر ابراز احساسات مادرانم سخته ، چقدر این کلمات با تمام عظمتشون در برابر این احساسات ناتوانند. دختر نازم نمی دونی چقدر لحظه به لحظه شیرین تر و دوست داشتنی تر می شی. امروز صبح 9/7/90،بابا آرامی تصمیم گرفت دیرتر سرکارش بره ، در ...
13 مهر 1390

طنین خانم سوپ خور می شود

نفس مامان دیشب واست سوپ پختم.چند تکه هویج و سیب زمینی رو در آب و کمی روغن جامد گذاشتم وقتی حسابی پختن، کمی ورمیشل هم اضافه کردم، بعد همه رو در میکسر ریختم و بهت دادم ، هر چند قیافه و مزه جالبی نداشت،ولی شما دوست داشتی و ما در نهایت بی احتیاطی 4،5 قاشق، البته فقط نوک قاشق ،اونم قاشق خودت رو دادیم ،خوردی ، وعده قبلی هم 7-8قاشق ، حریره بادوم خورده بودی. خلاصه که شب ساعت 7:30 خوابیدی و صبح ساعت 8 پا شدی که احتمالا ً اگر ما پا نمی شدیم ،شما هم همچنان می خوابیدی. که من حدس می زنم به خاطر تغذیه دیروزت بود. بعد از صبحانه هم با هم رفتیم گلستان ،اونجا یک سری از دوستان هم بودن و کلی قربون صدقه دخترم رفتن،عکساش رو بعد واست می گذارم. ...
1 مهر 1390

نفسم امروز نشستی

نفس مامان شما امروز بدون اینکه دستت رو به جایی بگیری نشستی و مامان رو کلی ذوق زده کردی،                             نشستنت مبارک نفسم .   داری بی قراری میکنی باید برم، عاشقتم عزیز دلم. 30 شهریور 90 -ساعت ٢٢:10 ...
30 شهريور 1390

باورم نمیشه که خودت خوابیدی نفسم

نفس مامان ،طنین قشنگم ، بعد از مدتها اومدم که واست بنویسم ، در این مدت بدلیل سفر و خراب شدن کامپیوتر نتونستم به سراغ وبلاگت بیام و نمی دونی که چقدر گفتنی ها دارم برات. نمی دونی که چه کارهایی در این مدت کردی !!!!!!!دیدنی و لذت بخش و شیرین!!!!! اما حالا از آخر می نویسم، همین دیروز بود داشتم با خودم فکر می کردم ، دخترم همه چیزش عالیه، الهی شکر ، از اخلاق و رفتار که فوق العاده ست، مهربون، صبور، اجتماعی، خوش رو و خوش اخلاق و... . خوابت هم خوبه، شب هر وقت بخوابونمت می خوابی ، صبح ها معمولا ً تا 9 می خوابی، طول روز چندین بار چرت های کوتاه و گاهی ظهر ها یک خواب طولانی هم می ری ، مثل دیروز که 2 ساعت و نیم خوابیدی. خیلی وقتها روی زمین می...
29 شهريور 1390

ابراز عشق و احساس مادرانه

طنین مامان ،نفس مامان می دونم که می دونی چقدر عاشقتم،این رو از نگاه مهربونت ،وقتی که شیر خوردن رو رها میکنی و تو چشمای مامان خیره میشی و بعد یک خنده زیبا تحویلم می دی ،می تونم با تمام وجود احساس کنم. عاشقتم طنین مامان،عاشقتم، از خدای مهربون می خوام که کمکمون کنه که حالا حالاها پیش هم بمونیم. می ترسم یه روزی باشه و تو نباشی، می ترسم یه روزی تو باشی و به من نیاز داشته باشی و من نباشم ،خدایا همه نی نی ها و مامان و باباهاشون رو برای هم حفظ کن. قلب مامان نمیدونی چقدر شرین و خوردنی شدی،بودی ولی لحظه به لحظه شیرین تر و دوست داشتنی تر میشی و هر چه بیشتر در روح و جان ما نفوذ میکنی. راستش خیلی از تعریف های اغراق آمیز خوشم نمیاد ، ولی...
28 مرداد 1390

واکنش به آینه(5/4 ماهگی)

چند روزی هست که به آینه واکنش نشون می دی ، تا قبل از اون خودت رو نگاه می کردی ولی واکنش خاصی نشون نمی دادی، اما چند روز پیش دستت رو به سمت تصویر آینه بردی ،امروزم که جلوی آینه ،غایب موشک بازی و دور و نزدیک بازی کردیم،کلی می خندیدی  و با تکون دادن دست و پات ذوق می کردی. فدای شادی هات آرزوی قلبیم اینکه که همیشه در شادی و آرامش باشی ساعت 2:20 دقیقه ست،برم بخوابم که خیلی خستم. عاشقانه دوستت دارم،خدایا کمکم کن مامان خوبی باشم. ...
28 مرداد 1390

کارهای عزیز دلم در طی ماه پنجم

دو روز پیش قصد داشتم خاطراه یک روز با هم بودنمان را بنویسم ولی نشد ، اینقدر کارهای مختلف      پیش اومد که فرصت پیدا نکردم.البته سخته که با جزئیات بنویسم ، باید خیلی کلی بنویسم. کارهایی که توی این روزا انجام می دی رو واست میگم: ١- خیلی زیاد با دست و پات مشغول میشی ، دائم پاهات رو توی دهنت می گذاری ، که خیلی با نمکه و خوردنی میشی ، و یا با دقت تمام به دستت نگاه میکنی و باهاشون بازی میکنی یا توی دهنت میگذاری. ٢-هر چیز رو جلوی شما نگه دارم ،خیلی خوب از دستم می گیری و توی دستت نگه می داری ، بزرگ ،کوچیک ، گرد ، تخت مثل کاغذ ، همه چیز رو خوب می گیری و سریع هم به سمت دهنت می بری. ٣-جونم برات بگه ،همچین با تع...
21 مرداد 1390

یک روز با طنین در ماه پنجم

  یک روز با طنین در ماه پنجم امروز داشتم با خودم فکر می کردم که هر چه پیش می ریم ، خاطرات خوش روزهای گذشته با تو بودن کمرنگ تر میشه و فقط کلیاتش در ذهن باقی می مونه، خیلی دلم سوخت و تصمیم گرفتم ، هر چند روز یکبار ، خاطره یک روز کاملت رو بنویسم. امروز شما 4 ماه و 12 روزت هست، یعنی 12 روز از ماه پنجم رو پشت سر گذاشتی. امروز ساعت 8:15 بیدار شدی.طبق معمول همیشه وقتی اومدم بالای سرت و صبح به خیر گفتم ، یه خنده ناز و خوشکل به مامان هدیه کردی.ولی خیلی خوابت می اومد و چندان سر حال نبودی.بهت شیر دادم،پوشکت رو عوض کردم و شعر هر روز صبحت رو واست خوندم و شما واسه مامان می خندیدی و من لذت می بردم.بعد رفتیم تو پذیرایی روی...
19 مرداد 1390