بخش نصیحت ها برای این هست که.......
بخش نصیحت ها رو توی وبلاگت میگذارم که تمام مواردی رو که دوست دارم دخترم رعایت بکنه و ممکنه من فراموش بکنم اینجا داشته باشم. به دو دلیل:
اول یک یادآوری برای خودم باشه که اونها رو توی عمل انجام بدم و الگو باشم برای عشقم و نفسم .
دوم اینکه خود شما بعدها بخونی و عمل کنی..gif)
چون ترجیح میدم تا جایی که برایم امکان داشته باشه ناز دلم رو نصیحت نکنم . چون می دونم نصیحت شنیدن اصلا ً خوشایند نیست.
سعی می کنیم با عمل کردن و مشورت با هم در عملی کردن شون تلاش کنیم.
عاشقتم ،همه وجودم.gif)
موضوع : نصیحت های مامانی برای طنین خانم
روزهای اول با هم بودن(٢٧/١/٩٠)
طنین عزیزم شما ۱۷ روزه که به این عالم قدم گذاشتی ، در این مدت حسابی زندگی من و بابا آرام رو دگرگون کردی. نمی دونی که چقدر دوستت داریم و چقدر عاشقتیم. اما خوب نگهداری و محافظت از شما فرشته ی کوچولو چندان هم آسان نیست.
روزها اکثرا ً می خوابی ، اما شب ها حسابی مامان طاهره و گاهی هم بابا آرام رو بی خواب میکنی.شب ها که بیدار میشی خوابوندنت خیلی سخته ، می خوای بیدار باشی تا بیداری هم دوست داری شیر بخوری ، حسابی مامانی رو آخ کردی ،اینجا نمی تونم بگم. شب بیداری ها خیلی خیلی بده،واقعا ً اذیت میشم. خیلی ها می گن بعد از ۴۰ روز خوابت خوب میشه و شبها بیشتر می خوابی ، امیدوارم این طور باشه، چون برنامه روزهام هم حسابی بهم ریخته شده.
با تمام این شکوائیه ها با تمام وجود عاشقتم. دلم می خواد یک دوربین بگذارم و تمام این لحظات رو ثبت کنم ،خیلی دلم میسوزه یک روز بیاد که دیگه این روزها و لحظات نباشن ، این صورت ناز و لطیف و معصوم ، این دستهای کوچیک و قشنگی که روی سینه مامان می گذاری، خنده های شیرینی که توی خواب میکنی مخصوصا ً اونایی که صدا دارند ، دلم غش می ره واسشون.غنچه کردن لب کوچولوی خوشکلت ،حتی اخم کردنهات ، مک زدنهات ،مخصوصا ً وقتی سینم رو گم کردی و هوا رو مک میزنی !!!!!،وای عاشق همشونم. فدای وجودت بشم عزیز دل مامان.
موضوع : خاطرات طنین خانم (از زبون مامان طنین)
لذت در آغوش کشیدن یک فرشته کوچولو(٢٦/١/٩٠)
خدای من چقدر در آغوش کشیدن این فرشته کوچولویی که بهمون هدیه دادی لذت بخشه. مخصوصا ً وقتی صورتش رو روی سینه مامان میگذاره و آروم به خواب میره ، دوست دارم ساعت ها به همین حال بشینم و طنینم همین طور در آغوشم در آرامش باشه،که از آرامشش وجود منم پر از آرامش می شه.
موضوع : خاطرات طنین خانم (از زبون مامان طنین)
حال نامساعد مامان در روزهای اول زندگی طنینم ٢٦/١/٩٠
دو هفته از تولد طنین خانومم عشق و نفس مامان طاهره،می گذره و مامانی روزهای سختی رو تا الان پشت سر گذاشته.
با اینکه از وجودت ،وجودم پر از عشق و شور و شوق و شعف و شادی شده، ولی با این وجود یک کمی هم اوضاع و احوالم بهم ریخته شده و روی روحیه ام تاثیر گذاشته. اول اینکه چون شما شب ها رو برای بیداری و هشیاری انتخاب کردی ، مامان دچار بی خوابی شده و خیلی خسته و بی حال شدم ، از طرفی طول روز هم معمولا ً خوابم نمی گیره و کم پیش میاد بی خوابی ها جبران بشه. از طرفی دیگه به خاطر شما که یک وقتی آفتاب مهتاب دخترم عین برگ گلم رو آسیبی نزنند،تمام روز توی خونه هستیم و این قضیه به کسالت های مامان اضافه کرده و از طرفی این بالا و پایین شدن هورمون ها !!همه دست به دست همه دادن تا مامان این روزها روحیه خوبی نداشته باشه .از طرفی اینترنت هم قطع شده بود و تماسم رو با دوستانم از دست داده بودم ، و این هم خیلی بد بود. دوستان و آشنایان هم به هوای اینکه من بعد از عمل اذیت نباشم ، زنگ میزنند تبریک می گن و می گن سر فرصت شما بهتر شدی میایم دیدنتون. خلاصه حال خوبی نداشتم الان دو روزه کمی بهترم. همه میگن تا 40-50 روز اول این جوریه بعد خوب میشه ، هم خواب طنین خانوم خوب میشه و هم روحیه شما. امیدوارم این 40-50 روز زودتر بگذره ، غیر از همه این مسائل حوصلم سر رفته خنده و ذوقت واسه مامان رو ببینم ، الانم زیاد لبخند میزنی ،اما همش توی خواب ، دوست دارم از سر هوشیاری و برای مامان بخندی،عشقم و عمرم.
موضوع : خاطرات طنین خانم (از زبون مامان طنین)
دل خودمم ترکید
سلام سلام سلام سلام ...........٢٤/١/٩٠
هزار تا سلام به شما خاله های خوب و مهربون ،خدا میدونه که چقدر دلم تنگ شده بود ، چه حال بدی داشتم این روزها چقدر به سایت احتیاج داشتم. ولی در کمال تاسف اینترنتم با مشکل روبرو شده بود و امکان کافی نت رفتن هم واسم وجود نداشت.
الان از اینکه هستم خیلی خوشحالم
موضوع : خاطرات طنین خانم (از زبون مامان طنین)
سپاس ٢٦/١/٩٠
از همه شما دوستان عزیزم ممنونم.خیلی با محبتید.
عکس طنین خانم و ماجرای تولدش رو به زودی در وبلاگ قرار می دهم. به علت درد و بی خوابی نمی تونم مدت زیادی پای کامپیوتر باشم.
موضوع : خاطرات طنین خانم (از زبون مامان طنین)
چی بگم ، از کجا بگم ، از کی بگم .......(١١/١/٩٠)
از لحظه ای که وارد بیمارستان شدم تا الان که ۲ روز و ۸ ساعت و ۴۶ دقیقه از حضورت در آغوش مامان و بابا میگذره ، لحظه های ارزشمندی رو پشت سر گذاشتم ، ای کاش می شد برخی از قسمت های داستان زندگی رو به صورت یک فیلم داشت. تمام لحظات و ثانیه هاش رو ،نظیر این پدیده فوق العاده ای که در زندگی من و آرامم پیش اومد .......
تولد تو یکی از بی نظیرترین مسائل زندگی من و بابا بود. ای کاش می تونستم احساساتمون رو اونجوری که واقعا ً بودن برات ثبت کنم.....
موضوع : خاطرات طنین خانم (از زبون مامان طنین)


